
سال ۶ امدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
35جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.دلم برای اون کوچولو چشمزاغ تنگ شده....
ادامه مطلب
تو تمام ادبیات رومانتیک و همه داستانها همه چیز با ازدواج تموم میشه. پایان خوش همه داستانهامون ازدواجه. بله که میگن فیلم و سریال و شعر و حماسه و ادبیات و هنر میره تو تیتراژ و تمام.خلاصه به ماها تا...
ادامه مطلب
انگار همه چیز دست به دست هم داده بود.دو هفته پیش رفتیم زندان رشت برای ملاقات که نشد. از اجرای احکام پرسیدیم کامل توضیح ندادند. قاضی مرخصی بود. مددکار مرخصی بود. روان شناس مرخصی بود. کوبیدیم رفتیم طالش دیدن خانواده اش. گفته بودند شاکی پول خواسته تا رضایت بده. ولی وقتی رفتیم دیدیم هیچ حرف روشنی نزده. همه کس و کار شهر مثل فرماندار هم رفته بودند برای وساطت. ما هم منتظر بودیم ببینیم شاکی آخرش چقدر می خواد.همه مشغول بودند ولی شاکی یک ماه بود اجرای اعدام را به جریان انداخته بود. هیچ کس خبر نداشت. تازه وقتی بردنش برا اعدام خبر دار شدیم. حتی وکیل تسخیری هم خبر نداد...
ادامه مطلب
وسط صحبت کردن که بودیم بهش گفتم خب الان برنامه ات چیه؟گفت ساعت 12 باید شروع کنم. بمونید ببینید خوبه. شما ها را ببینه خوشحال می شهبلند شد. پیرمرد را به پشت خوابوند. بالش زیر کتفش گذاشت. با کمک تخت به بدن شیب داد و شروع کرد به ماساژ ریه ها تا بزاغ جمع شده را تخلیه کنه.قرص را آسیاب کرد و ریخت تو سوند معده. وقتی پدر را صاف کرد و نشوند پیرمرد هم از درد سرش را مدام تکون می داد و بی صدا بی قراری می کرد، هم نگاه کنجکاوش به ما بود و با نگاهش پسر را تعقیب می کرد.بهش گفتم نمی ترسی بشکنه دست و پاش وسط کارت؟ گفت آره ولی چاره چیهگفتم چرا دل نمی کنی؟ چرا زنده نگهش داشتی؟بغض کر...
ادامه مطلب