خرید بک لینک

راستش سیاسی نوشتن را دوست ندارم. همه اش هم خدا خدا می کردم زودتر انتخابات تموم بشه که به حالت عادی خودم تو نوشتن برگردم. این چیزی هم که می خوام بگم فراتر از سیاسته.

تو جشن های خیابونی بعد انتخابات اکثر شعارها اسم سه نفر تو ش بود. خاتمی، میرحسین و کروبی. انتخابات با حمایت این سه نفر جون تازه گرفت. اما اگر دقت کرده باشید اکثر افراد شعار دهنده و افراد فعال که باعث این انتخابات پرشور شدند با توجه به سنشون شاید خاتمی را اصلا ندیده باشند. این ها اکثرا زمان رفتن خاتمی بچه بودند.

تو شلوغی های شنبه شب یکی داشت پای تلفن با ذوق برای نفر پشت خط از جمعیت می گفت و حیرت کرده بود از این که پلیس کاری نمی کنه و با هیجان از صف کشیدن گارد ویژه کنار خیابان می گفت.
همون موقع برگشتم به گلنوش گفتم این ها سال هشتاد و هشت را ندیدند که معنای شلوغ و معنای گارد ویژه و معنای شور و هیجان و ترس را بدونن. این ها اکثرا اون موقع نوجوون بودند و فقط شنیدند و ندیدند. میرحسین نمی شناسند.

حالا این که بعد دوازده سال و هشت سال عشق به خاتمی و میرحسین و کروبی داره خودجوش و کاملا مردمی از نسل ما به نسل بعدمون منتقل می شه، همان طور که عشق به مرحوم منتظری به ما منتقل شد، همون طور که عشق به میرحسین دهه شصت که از وسط سیاهی های دهه شصت گویا سهمی برای او و منتظری قائل نیستیم از نسل قبل به ما منتقل شده، فقط یک دلیل داره.
خدا بخواد به یکی عزت بده می ده. در هر شرایط مکانی و زمانی ای.

امروز به یاد ناصر خان هم باشیم. عقاب تنهایی که شش سال پیش در چنین روزی از شهر کلاغ ها پرید و رفت و در دل ها ماندنی شد. عشق به ناصرخان هم از اون عشق هاست که نسل به نسل منتقل شده.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 9:41 | لینک |

برچسب: دوم,خرداد, نویسنده: آتنا پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی